گفته‌هاي بازیگر «لا لا لند»‌ درباره‌ی اضطراب‌ها، ترس‌ها و رویکردش به زندگی

به خودم می‌گویم گند زدی، اما اشکال ندارد!

به خودم می‌گویم گند زدی، اما اشکال ندارد!
اما استون ستاره‌ی جوان هالیوودی که امسال براي بازی در فیلم «لا لا لند» موفق شد اسکار بهترین بازیگر زن را از آن خود کند، در یکی از تازه‌ترین مصاحبه‌هایش از ترس‌ها و اضطراب‌هایی که داشته و راه حلی که برای مقابله با آن‌ها پیدا کرده، می‌گوید.

فیلم‌نت نیوز؛ ترجمه‌ی پوریا شجاعی؛ اما استون یکی از ستاره‌های سینمای جهان در سالی که گذشت بود. او برای بازی در فیلم  لالا لند اسکار بهترین بازیگر زن را از آن خودش کرد. استون در مصحابه‌ای که همین امسال و بعد از اکران فیلمش انجام داده، درباره‌ی تاثیر موسیقی و مقابله با ترس‌هایش در زندگی گفته است.

اولین بار چه زمانی متوجه قدرت موسیقی شدید؟

وقتی بچه بودم مادرم در خانه بی‌نوایان را اجرا می‌کرد. وقتی هشت سالم بود اجرایش را در تئاتر دیدم که مرا دگرگون کرد. عاشقش بودم. بعد از آن حس کردم خواندن آهنگ روشی از ابراز احساسات است که خیلی بزرگ‌تر و عظیم‌تر از صحبت کردن عمل می‌کند.

همان وقت‌ها بود که اجرا در تئاتر را شروع کردید؟

بچگی‌هایم تئاترهای موزیکال اجرا کردم. فکر کنم فرم هنری مورد علاقه‌ام رقص است. ده سال آموزش رقص دیدم ولی هیچوقت یک رقصنده‌ی حرفه‌ای نشدم. اصلا نمی‌توانستم یک بالرین شوم. خیلی از حرکاتشان را نمی‌توانستم اجرا کنم. ولی ارتباطم با بازیگری واقعا متفاوت‌تر بود.

 چطور؟

از طریق بازیگری می‌توانستم چیزهایی که می‌خواستم را بروز دهم. به همین دلیل هم با این بخش از بازیگری ارتباط برقرار کردم. اجراهایی که در زمان کودکی داشتم کمک کرد تا انرژی‌ام را به جای این که درونم حبس کنم، بروز دهم. بازیگری یک درمان است. وقتی با اضطراب‌های شدیدی دست و پنجه نرم می‌کنید، خیلی خوب است روزنه‌ای مثل آن داشته باشید. مخصوصا وقتی بچه هستید. این که از سن پایین روی صحنه می‌رفتم باعث شد کم‌تر از امتحان اتفاق‌های چالش‌برانگیز و ترسناک بترسم.

احتمالا به این دلیل است که وقتی در حال اجرا هستید دیگر آن‌قدرها فرصت فکر کردن و مضطرب شدن، ندارید.

درست است. وقتی بازی می‌کنید انگار تمام اتفاق‌های دیگر زندگی معلق می‌شود و داشتن چیزی مثل آن واقعا خوب است. مثلا در لا لا لند صحنه‌های رقص برایم واقعا سخت بود. چون یکی ا عصب‌های سمت چپ کمرم گرفته و آن حالتی که برای اجرای رقص‌ها باید خودم را نگه می‌داشتم، باعث می‌شد هر بار که این صحنه‌ها را اجرا می‌کردم درد داشته باشم. ولی با این حال تمام تلاشم را کردم و نگران این نبودم که همه چیز بی‌نقص باشد.

این به نوعی خلاصی از آن اضطراب‌ها است.

بله، نمی‌گویم اجرا درمانی برای اضطراب است. ولی اگر انرژی اضافی داشته باشید که آن را درون خودتان بریزید و باعث شود مدام به همه چیز فکر کنید، آن وقت دچار اضطراب‌های شدید می‌شوید. چند سال پیش در تئاتر شخصیتی را اجرا می‌کردم که از طریق اجرای آهنگ با تماشاچی‌ها ارتباط برقرار می‌کرد. واقعا تجربه‌ی جدیدی برایم بود، زیر نور پروژکتور ایستاده بودم و آهنگ آخر اجرا را می‌خواندم. خنده‌دارش این است که هیچ‌وقت اهل این نبودم که بروم روی صحنه و مونولوگ بگویم. ولی از طریق آن آهنگ،‌ تماشاچی‌ها با اجرا ارتباط برقرار کرده بودند. آن آهنگ من را به جای دیگری منتقل کرد‌ و این حس را بهم داد که انگار در اتاقم تنها هستم. در حالی که روی صحنه‌ای در استودیو  بودم.

این که شهرت‌تان روزبه‌روز بیشتر می‌شود، این دست تجربه‌ها را برای‌تان راحت‌تر می‌کند؟

ببینید فکر نکنم ربطی به این قضیه داشته باشد. شهرت یک چیز بیرونی و ظاهری و نشان‌دهنده‌ی نظر آدم‌های دیگر است. آدم‌هایی که می‌گویند شما کارتان خوب است و از دست حرف‌ها. به نظرم اتکا به دنیای بیرون و آدم‌های دیگر، خودش موجب القای اضطراب می‌شود. در حال حاضر این قضیه بیشتر و بیشتر در این راستا قرار می‌گیرد که من دلیل انتخاب‌هایی که کرده‌ام را درک کنم، مسئولیت اشتباهاتم را هم بپذیرم و به خودم بگویم «اوضاعت خوب است». ربطی به اعتماد به نفس بالا و این که به خودم بگویم «تو بهترینی، داری کارت را عالی انجام می‌دهی» ندارد. برای من این طور است که به خودم بگویم «این‌جا را گند زدی،‌ ولی ایرادی ندارد». به نظرم لازم نیست آدم به خاطر گندهایی که می‌زند خودش را سرزنش کند.

شما همیشه آدم حساسی بوده‌اید؟

(می­‌خندد) بله، کاملا.

الان به طرز چشمگیری از آن اضطراب‌ها راحت شده‌اید، چه چیزی تغییر کرده است؟

دیگر خیلی به خودم سخت نمی‌گیرم. خیلی از آن اضطراب‌ها به خاطر فشاری بود که خودم روی خودم اعمال می‌کردم. یاد گرفتم اضطراب در ذات خودش همان ترس و وحشت است. و خب عظیم‌ترین ترسی که داریم چیست؟ ترس از مرگ. چیز دیگری برای ترسیدن وجود ندارد. برای همین وقتی از وجه مثبت این قضیه استفاده کنیم، می‌بینیم که به جای ترس از مرگ هیجان برای زندگی وجود دارد. می‌گویند اضطراب همان هیجان بدون تنفس است. پس اگر حین اضطراب نفس بکشیم، همان هیجان را خواهیم داشت.

پس یاد گرفته‌اید که ترس را سمت نوع دیگری از انرژی سوق دهید؟

دقیقا. این انرژی می‌تواند در جاهای خیلی مثبتی صرف شود، مثل بازیگری یا قصه‌گویی یا خلاقیت. این که در تجربه‌های زندگی‌تان واقعا حضور داشته باشید. خیلی کارها می‌شود با آن انجام داد. و تصمیم آن فقط با خودم است! درونی است. هیچکس نمی‌تواند این کار را برایم بکند. هیچ کلمه یا فیلم یا هر چیزی. آخرش به خودم و فقط خودم برمی‌گردد. برای مدتی طولانی فکر می‌کردم حساس بودن مثل این است که نفرین شده باشی.

به خاطر آسیبی که ممکن بود بخورید؟

بعضی‌ وقت‌ها اتفاق‌ها تاثیر عمیقی رویم می‌گذارند. در واقع خیلی وقت‌ها. در آن صورت ممکن است آدم خیلی وقت‌ها احساس سرخوردگی بکند. مخصوصا وقتی گندی می‌زنم یا اشتباهی مرتکب می‌شوم. در تمام زندگی‌ام این مسئله سخت‌ترین چیز بوده است. چون حس من این است که انگار دارم تمام تلاشم را می‌کنم، ولی باز بعضی اتفاق‌ها از دستم در می‌رود. خب، من هم آدم‌ام دیگر. اشتباه می‌کنم، تصمیم‌های عجیب غریب می‌گیرم یا آرزو می‌کنم که کاش فلان کار را جور دیگری انجام می‌دادم. ولی از اشتباه‌ها درس می‌گیرم. همیشه این حس را دارم. هیچ‌وقت پیش خودم فکر نمی‌کنم که همیشه همه‌ی کارهایم را درست و بی‌اشکال پیش می‌برم. این ایرادی ندارد. انسان بودن ایرادی ندارد. اگر آدم حساسی باشید این درس سختی برای شما خواهد بود. سخت است وقتی مردم برای شما مهم باشند و نخواهید کسی را ناراحت کنید، نمی‌خواهید گند بزنید. این سخت است، چون درنهایت گند می‌زنید.

البته. همه‌مان گند می‌زنیم.

همه گند می‌زنند! ولی هیچ چیز همیشگی نیست. همه چیز گذرا است. این فکر مخصوصا وقتی به کمک‌تان می‌آید که زمان سختی را می‌گذرانید. نمی‌خواهم مغرور به نظر برسم،‌ ولی تصور می‌کنم که هر چه زمان می‌گذرد به نظر مسخره می‌آید اگر همچین زندگی‌‌ای را بسازید و بعد با خودتان بگویید «وای خدای من، یک روزی از این زندگی خارج می‌‌شوم و می‌میرم». من نمی‌خواهم از زندگی خارج شوم. زنده بودن را دوست دارم. از زنده بودنم سپاسگزارم. اما باید حواسم باشد که از لحظات و موقعیت‌ها استفاده کنم و بدانم که آدم تا ابد وقت ندارد. این فکر مرا وادار می‌کند که همین‌طور یک جا ننشینم و منتظر نمانم که اتفاق‌ها خود به خود برایم بیفتند. دوست دارم بروم بیرون و بگردم و چیزهای مختلف را کشف کنم و ماجراجویی‌هایی داشته باشم. این به من نیرو می‌دهد.

 منبع: the-talks

 

 

فیلم‌نت نیوز، رسانه به‌روز اخبار روز سینمای ایران و جهان را در کانال تلگرام فیلم‌نت نیوز دنبال کنید
0

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *