يادداشت‌هاي روزانه‌ي يحيي نطنزي درباره‌ي جشنواره‌ي فيلم فجر- روز دوم

زنده شدن خاطره‌ی ایرج ملکی!

زنده شدن خاطره‌ی ایرج ملکی!
روز دوم با یک فیلم مستند شروع شد. فیلمی درباره‌ی شهید آوینی که می‌تواند یکی از برگ‌برنده‌های جشنواره‌ی امسال باشد.

فیلم‌نت نیوز، یحیی نطنزی: روز دوم را با یک مستند جنجالی شروع کردیم. با انحصار ورثه که از فیلم‌های بحث‌برانگیز جشنواره‌ی سینماحقیقت بود و از گوشه و کنار حرف و حدیث‌هایی در مورد فشار برای جلوگیری از اکرانش به گوش می‌رسید. برگ برنده‌ی فیلم نور تاباندن به بخشی مهجور از زندگی مرتضی آوینی است که با روایت‌های رسمی در مورد این چهره‌ی هنر انقلاب تفاوت‌های زیادی دارد. فیلم تلاش می‌کند از خلال مصاحبه با دوستان قدیمی آوینی از جمله امید روحانی از دورانی بگوید که کسی که بعدا به سید شهیدان اهل قلم مشهور شد با نام کامران شناخته می‌شد و به محافل روشنفکری اواخر دهه‌ی چهل و اوایل دهه‌ی پنجاه زیاد رفت و آمد می‌کرد. دورانی که به گفته‌ی برخی از مصاحبه‌شوندگان حاضر در فیلم آوینی در آن تا آخر خط می‌رود و بعد از پشت سر گذاشتن ماجراهای عاطفی بغرنج زندگی‌اش به انقلاب گره می‌خورد و با گذشته‌اش وداع می‌کند. فیلم در مسیر تقدس‌زدایی از آوینی این دگردیسی را باز می‌کند و به رفتارهای متعصبانه‌ی آوینی در اولین سال‌های بعد از انقلاب هم گریز می‌زند. به دورانی که آوینی هیچ مخالفی را تاب نمی‌آورد و حتی کسانی با او همفکر نبودند برخورد‌های تند می‌کرد. نیمه‌ی دوم فیلم اما وقتی جالب‌تر می‌شود که بحث به جدال آوینی با چهره‌هایی بانفوذی از جناح راست از جمله نصیری و شریعت‌مداری در روزنامه‌ی کیهان می‌رسد و محمدعلی زم از فشار وزارت اطلاعات برای جلوگیری از ورود آوینی به حوزه‌ی هنری اشاره می‌کند. انحصار ورثه برای کسانی که شیفته‌ی تبدیل کردن آدم‌ها به بت‌های تک‌بعدی هستند و این سال‌ها از آوینی چهره‌ای صرفا هم‌سو با امام و انقلاب ساخته‌اند حرف‌های جذابی دارد. جذابیتش اما در نهایت بیشتر معطوف به سوژه‌اش باقی می‌ماند و از نظر ساختار و روایت چندان نکته‌ی غافل‌گیرکننده‌ای ندارد. از خانواده‌ی مرتضی آوینی هم تنها پسرش حاضر به صحبت مقابل دوربین شده و جای همسر و دیگر نزدیکانش در روایت دگرگونی‌های این شخصیت جنجالی به‌خصوص در یکی دو سال آخر به شدت خالی به نظر می‌رسد و نمی‌گذارد انحصار ورثه یک مستند پرتره‌ی کاملا بی‌عیب و نقص جلوه بکند.

تماشای شماره‌ی 17 سهیلا هم یکی دیگر از بخش‌های نسبتا خوشایند روز دوم بود. فیلمی غیرمنتظره که برای اولین بار بعد از انقلاب قصه‌ای را تعریف می‌کند که نیاز جنسی یک شخصیت زن در آن یکی از گره‌های اصلی است. فیلمنامه‌نویس و فیلمساز با هوشمندی روایت را به سمتی برده‌اند که گرفتار ترکش‌های ممیزی نشود (با پیش کشیدن ضرورت پزشکی بچه‌دارشدن) و بتواند سوژه‌ی جسورانه‌اش را تا انتها جذاب نگه دارد. شماره‌ی 17 سهیلا ممکن است از بعضی جهات با سر به مهر مقایسه شود اما تنها شباهتش به آن صرفا پرداختن به نیازهای عاطفی و کمتر مطرح‌شده‌ی یک زن مجرد است و البته لحن نسبتا شوخ و شنگش. فیلم محمود غفاری در وارد شدن به زوایای مغفول در سینمای ما جسارت قابل احترامی به خرج می‌دهد و نتیجه را به فیلمی تبدیل می‌کند که با فضای فرهنگی اجتماعی این روزهای ایران هم‌سازی بیشتری دارد؛ فضایی که رابطه‌‌ی دو جنس در آن تعریف جدیدی پیدا کرده و ویژگی‌های و بحران‌های مختص به خود را هم به زندگی آدم‌ها اضافه کرده است. شماره‌ی 17 سهیلا منهای پایانش که نسبت به ماقبل خود خامدستانه جلوه می‌کند و هنوز جای کار دارد ایده‌های بامزه‌ای دارد که خوشبختانه در بیشتر موارد در نشاندن لبخند روی لب تماشاگر موفق می‌شوند. خصوصا ایده‌هایی که با الهام از ساختار مستند به فیلم اضافه شده‌اند و بین فصل‌های فیلم فاصله‌گذاری‌های جذابی ایجاد می‌کنند. خوشبختانه فیلم اول محمود غفاری (مثل فیلم اول علی ملاقلی‌پور، قندون جهیزیه، که چند سال پیش ساخته شد) از آن جنس آثار شیطنت‌آمیزی است سینمای ایران نیازی حیاتی به آنها دارد. به همین دلیل حتی اگر حکم یک پرتره‌ی بی‌‌رتوش را داشته باشد باز هم می‌تواند باعث دلخوشی تماشاگر بشود.

فیلم‌های فاجعه‌بار روز دوم هم در دو ساحت متمایز سیر می‌کردند. اولی، چراغ های ناتمام، قرار بود فیلمی باشد درباره‌ی نویسنده‌ای آرمان‌گرا که می‌خواهد نان حلال دست زن و بچه‌اش بدهد و حاضر نیست دست به هر کاری برای کسب درآمد بزند. مهم‌ترین نکته در تعریف چنین داستان‌هایی سمپات‌شدن تماشاگر با شخصیت اصلی و همذات‌پندازی با اوست. در چراغ‌های ناتمام اما نویسنده‌ی بخت‌برگشته به‌هیچ‌وجه یک قهرمان قابل‌دفاع نیست و معلوم نیست چرا فیلمساز فکر کرده ما باید برای شخصیتی که بیشتر خودخواه و متحجر و منفعل است تا روشنفکر و نوع‌دوست و فعال دل بسوزانیم و رفتارهای کودکانه‌اش را توجیه کنیم؛ آن‌هم شخصیتی که بی‌جهت تصور می‌کند از دماغ فیلم افتاده است اما در عمل مهم‌ترین دستاورد زندگی‌اش خواندن چند کتاب و نوشتن چند کتاب دیگر است. بخشی از فیلم به روایت سفر این قهرمان به روستایی دورافتاده برای نوشتن قصه‌ای درباره‌ی شخصیت‌های فراموش شده اختصاص دارد. شاید اگر فیلم همین خط داستانی را حفظ می‌کرد و با مهارت بیشتری بسط می‌داد شاید چراغ های ناتمام در برج میلاد تماشاگرانش را یکی یکی قبل از تمام‌شدن فیلم از دست نمی‌داد. فیلم دوم این بخش و البته مقام اول در فهرست بدترین‌های جشنواره‌ی امسال تا الان هم چیزی نیست جز دعوتنامه‌ی مهرداد فرید که با هر ملاک و معیاری نمایشش در جشنواره‌ی فجر حتی در بخش چشم‌انداز هم اشتباهی محض است و نتیجه‌ای جز بی‌اعتبارکردن جشنواره ندارد. دعوتنامه بدون هیچ مته به خشخال گذاشتنی یک فیلم کاملا آماتوری است در حد مشق‌های هنرجویان انجمن‌های سینمای جوان شهرستان‌ها (اتفاقا قصه‌اش هم در مشهد می‌گذرد)، با دیالوگ‌ها و کارگردانی و تدوینی که خام‌دستانه محترمانه‌ترین تعبیری است که می‌شود در موردش به کار برد. فیلم به حدی ساده‌انگارانه و مضمون‌زده است که می‌خواهد به گل‌درشت‌ترین شکل‌ممکن هم بر قبح دزدی تأکید کند و هم بر اهمیت بخشش به جای قصاص و هم به مرگ یک جوان آمر به معروف گریز بزند و هم زندگی فروپاشیده‌ی یک زوج جوان را دستمایه‌ی خودش قرار دهد و هم نابرابری‌های اجتماعی و اختلاس سه‌هزار میلیاردی بپردازد و در کمال تعجب ‌آن‌قدر به خودش جسارت می‌دهد که قصه‌ها را در هم برش بزند و به شیوه‌ای شبه 21‌گرمی از روایت متداخل استفاده کند. اما باعث تأسف است که دعوتنامه در میزان آماتوری بودن فیلم‌های کوتاه ایرج ملکی را به یاد می‌آورد که چند سال پیش در اینترنت پخش شد و بازخورد زیادی هم بین اهالی سینما پیدا کرد. بخشی از خنده‌های مکرر منتقدان و خبرنگاران هنگام تماشای فیلم هم دلیلی جز همین کاستی‌ها نداشت.

فیلم‌نت نیوز، رسانه به‌روز اخبار روز سینمای ایران و جهان را در کانال تلگرام فیلم‌نت نیوز دنبال کنید
0

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *