یادداشت‌های یحیی نطنزی درباره‌ی جشنواره‌ی فیلم فجر – روز اول

غافلگیری در ماراتن

غافلگیری در ماراتن
روز اول جشنواره‌ی فیلم فجر در برج میلاد معمولاً یکی از بدترین روزهای این ماراتون هر ساله است. روزی است که متوجه می‌شوید برخلاف همه‌ی وعده‌ و وعید‌ها امسال هم همه‌ی عیب و ایرادهای جشنواره سر جایش است و مجبورید اکثرشان را تحملل کنید و تا جایی که می‌کشید خم به ابرو نیاورید. تا بلکه دری به تخته بخورد و بتوانید بین کلی فیلم متوسط و زیرمتوسط دو سه فیلم امیدوارکننده ببینید و اسم‌شان را به عنوان دستاورد‌های سال‌ِ جدید سینمایی در ذهن‌تان محفوظ نگه دارید.

فیلم‌نت نیوز- یحیی نطنزی: جشنواره‌‌ی فجر امسال هم در حالی اولین روز خودش را سپری کرد که کلی از دوستان هنوز کارت‌های خود را تحویل نگرفته‌ بودند، جمعیتی که از زور سرما چاره‌ای جز پناه بردن به لابی‌ها نداشت هنوز هم بیش از اندازه به نظر می‌رسیدند و مراسم فرش قرمز گیرم با کمی تغییر همچنان آشفتگی‌هایی را به فضا تحمیل می‌کرد. این بی‌نظمی‌های متعدد را وقتی بگذاریم کنار حرف‌های رئیس سازمان سینمایی که دائما قربان صدقه‌ی دبیر جشنواره می‌رود و از او به خاطر برگزاری چنین جشن آبرومند و استانداردی تشکر می‌کند مغزمان داغ می‌کند. احتمالا تعریف آبرومند و استاندارد برای برخی در یک مراسم بی‌بو و بی‌خاصیت خلاصه می‌شود که مدیرانش لطف می‌کنند به مهمانان خدمات حداقلی می‌دهند و انتظار به به و چه چه هم دارند. اما خب این حرف‌ها دیگر تکرار مکررات شده است و ظاهرا قرار نیست دردی از کسی درمان کند. پس بهتر است برویم سراغ فیلم‌ها که تنها کنجکاوی‌های باقی‌مانده در این جشن ایرانیزه‌‌شده و بی‌هویت است.

از ایتالیا ایتالیا تعریف‌هایی شنیده بودیم. می‌گفتند اقتباسی است از یکی از داستان‌های جومپا لاهیری و حس و حال شوخ و شنگ و غیرمتظره‌ای دارد. نوشته بودند موسیقی در فیلم محوریت پررنگی دارد و کارگردانش سعی کرده یک کمدی رمانتیک بامزه بسازد که نتیجه‌اش به آثار متعارف سینمای ایران شباهت زیادی ندارد. اما ایتالیا ایتالیا فقط در همین آخری به توفیق رسیده و صرفاً به فیلمی تبدیل شده که به خاطر ساختار مغشوش و به هم ریخته‌اش کمتر فیلمی از سینمای ایران را به یادتان می‌آورد. با فیلمی طرفیم که قهرمانش هم ادای پاواراتی را درمی‌آورد و هم آرنولد شوراتزنگر. هم عاشق‌پیشه است و هم اکشن‌کار و هم مثلا روشنفکر است و هم غیرتی. ظاهرا قرار بوده فیلمی تماشا کنیم درباره‌ی جوانی که عاشق زبان و فرهنگ ایتالیایی است و بعد از ازدواج درگیر بحران‌هایی می‌شود و به دام روزمرگی می‌افتد. اما معلوم نیست چرا فیلمساز به جای چسبیدن به همین ساختار ساده فیلمی ساخته که گاهی آدم فکر می‌کند درباره‌ی دغدغه‌های صنف دستیارهای کارگردان است. یا فیلمی که قرار است به معضلات گرفتن پروانه‌ی نمایش برای فیلم‌اولی‌ها بپردازد. یا حتی فیلمی درباره‌ی دختری که عاشق یک جوان ظاهرا خوش‌قیافه می‌شود و رؤیاهای اولیه‌اش جای خودشان را به واقعیت‌های ناخوشایندِ ملموس می‌دهند. فیلم عملا در طرح‌ریزی یک درام گیرا ناتوان است و به شکل آزاردهنده‌ای دائما تغییر لحن می‌دهد و خیال می‌کند قرار است با این کار حس و حال سرزنده‌‌ای پیدا کند. غافل از اینکه نتیجه از فیلمی آماتوری که مشخص است یک جوان عشقِ فیلم ساخته که درک کاملی از چارچوب‌های داستان‌پردازی نداشته، فراتر نمی‌رود. بگذریم که اساسا انتخاب حامد کمیلی برای نقش اول چنین فیلمی یک تصمیم از پیش شکست‌خورده بوده و تلاش‌های قابل توجه و امیدوارکننده‌ی سارا بهرامی در رسیدن به حس و حال‌های متفاوت در بازیگری را بی‌جهت تحت‌ تأثیر قرار داده است. شوخی بزرگ جشنواره در روز اول حضور ایتالیا ایتالیا هم در بخش مسابقه بود  و هم در بخش هنر و تجربه‌.

غافلگیری روز اول اما چیزی نبود جز فیلم اِو (خانه). کمتر کسی فکر می‌کرد فیلمی با زبان آذری و زیرنویس فارسی، با حضور بازیگران شناخته‌‌نشده و کارگردانی که سابقه‌اش در مطبوعات سینمایی چندان شگفت‌انگیز نبوده تا این حد تماشاگر را تحت تأثیر قرار دهد. برگ برنده‌‌ی فیلم جسارت‌های متعددش در قصه‌پردازی و فیلمبرداری است. برعکس ایتالیا ایتالیا این بار با یک فیلم اول بی‌ادعا طرفیم که فیلمنامه‌اش از همان ابتدا قلاب‌های لازم را برای درگیرکردن مخاطب به کار می‌برد و او را به پرتاب می‌کند به قصه‌ی آدم‌هایی به ظاهر معمولی اما پیچیده که بحرانی غیرمنتظره آنها را از سر اجبار کنار هم قرار داده است. ایده‌ی خانواده‌ی فروپاشیده‌ای که یک بحران آنها را به هم نزدیک می‌کند چندان جدید نیست. هم نمونه‌اش خارجی‌اش را با اگوست اوسیج کانتی دیده‌ایم و هم نمونه‌ی ایرانی‌اش را همین چند سال پیش با مرگ ماهی. اما اِو ربط چندانی به این نمونه‌ها ندارد و بیشتر تجربه‌های جسورانه‌ای مثل فیلم روز مبادای فائزه عزیزخانی را به یاد می‌آورد. با این تفاوت که ساختارش حرفه‌ای‌تر چیده شده و فیلمنامه و اجرایش با مهارت بیشتری پیش می‌رود. یکی از ایده‌های هوشمندانه‌ی فیلمساز استفاده از طنز‌های موقعیتی و کلامی برخاسته از فرهنگ بومی است که به ریتم فیلم جان می‌دهد و نمی‌گذارد دچار مکث‌‌های کسل‌کننده‌ی اغلب فیلم‌های رئالیستی سینمای ایران بشود؛ ایده‌هایی که در نیمه‌ی دوم فیلم جاندارتر می‌شوند و در کنار غافلگیری‌ نهاییِ حال تماشاگرش را خوب می‌کند. اِو به خاطر نداشتن عوامل اسم و رسم‌دار دقیقا مناسب نمایش در فضاهایی مثل جشنواره‌ی فجر به خصوص بخش هنر و تجربه است تا با بازخورد‌های خوبی که از طرف منتقدان می‌گیرد به چشم بیاید و به خوانندگانش نشان دهد چطور می‌شود با حداقل هزینه و امکانات و بدون پشتوانه‌های تبلیغی و حواشی تحمیلی، نتیجه را با اتکا به جسارت‌هایی که خاستگاهش از آگاهی و غریزه‌ی تربیت‌شده‌ می‌آید و نه توهمات و هیجانات مقطعی، به فیلمی تبدیل کرد که بعد از تمام‌شدن تماشاگرش را رها نمی‌کند؛ فیلمی تأثیرگذار و سازگار با تلخی و تباهی جامعه‌ای که همه‌ی ما چاره‌ای جز تاب آوردن در آن نداریم.

فیلم‌نت نیوز، رسانه به‌روز اخبار روز سینمای ایران و جهان را در کانال تلگرام فیلم‌نت نیوز دنبال کنید
0

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *