یادداشت‌های نیما حسنی‌نسب برای جشنواره‌ی فیلم فجر-۵

کوپال،غنیمت‌های مغتنم!

کوپال،غنیمت‌های مغتنم!
در سینمای تنبل و تکراری این سال‌ها رفتن سمت سوژه‌های نو و فضاهای تازه امتیاز بزرگی‌ست و بخشی از آثار نسل جدید فیلم‌سازان خوشبختانه به چنین راهی رفته‌اند.

کوپال (کاظم ملایی)، غنیمت‌های مغتنم!

در سینمای تنبل و تکراری این سال‌ها رفتن سمت سوژه‌های نو و فضاهای تازه امتیاز بزرگی‌ست و بخشی از آثار نسل جدید فیلم‌سازان خوشبختانه به چنین راهی رفته‌اند. کوپال با انتخاب موضوعی تازه و اجرا و فضاسازی قابل قبولش در حد مقدورات یک فیلم اول مستقل قابل توجه و امیدوارکننده است. خام‌دستی‌ها و کم و کسری‌ها البته کم نیستند و گاهی به نظر می‌رسد فیلم مواد لازم و کافی برای فیلم بلند را ندارد. فیلم‌ساختن و روایت داستان در لوکیشن ثابت با یک کاراکتر اصلی برای حرفه‌ای‌ها و بزرگان سینما هم کار خطیری است، چه رسد به فیلم اول در شرایط نابرابر تولید و فقدان امکانات و سرمایه و نظام تولیدِ استاندارد. چیزی که باعث شده این قبیل فیلم‌ها به‌رغم این کمبودها به چشم بیاید، انرژی فیلم‌سازانی‌ست که تلاش و مبارزه‌شان برای جبران کاستی‌ها از هر نما و سکانس فیلم‌ها پیداست و اغلب به عنوان یک زیرمتن دل‌چسب خودنمایی می‌کند. دکتر کوپال کاراکتر جذابی دارد که انتخاب و بازی لوون هفتوان خاص و متمایزش هم کرده، ولی توقع فیلم از این کاراکتر بیش از ظرفیت و پرداخت فعلی‌ست. مشکل از جایی شروع شده که تمام بار فیلم روی دوش او و سگ تماشایی‌اش گذاشته شده و نقش‌های فرعی کمک چندانی به پیشبرد ماجرا و گسترش طرح اولیه نمی‌کنند. مایه مرکزی زندانی‌شدن در حصاری خودساخته البته چندان بدیع نیست و موقعیت‌ها و اتفاق‌هایی که در این حبس اتفاق می‌افتد هم آن‌قدرها ویژه نیست. با این‌همه اگر فیلم مایه آشنا و کلیشه‌ای تحول شخصیت را با یک پایان‌بندی متفاوت و جذاب عوض می‌کرد، قطعا کمبودهایش کم‌تر به چشم می‌آمد. پایان‌ فعلی شبیه تبلیغات زیست‌محیطی و بیانیه‌های انجمن حمایت از حیوانات و کمپین‌های «نه به شکار غیرقانونی» است. در فضای زندگی دکتر کوپال – با این کاراکتر و چنین سگی و همچو همسری – می‌شد خیلی کارهای بهتری کرد و فیلم خیلی بهتری هم ساخت. در هجوم نابلدی و ریاکاری و تکرار مکررات این سال‌ها اما همین قدر هم غنیمت است.

آبا جان (هاتف علیمردانی)، هشت میلی‌متری

از سازنده فیلم‌های متوسطی مثل «به خاطر پونه» و «کوچه بی‌نام» انتظار چنین کار بیهوده و نامربوط و آماتوری بعید بود، اما سینمای ایران همیشه آماده شگفت‌زده کردن ماست. آبا جان از فرط بلاتکلیفی و فقدان قصه و شخصیت و با این اجرای شلخته و سردستی بیش‌تر شبیه اتودی شده که قرار است براساس آن یک فیلم سینمایی ساخته شود. چند بازیگران مطرح فیلم در این بلاتکلیفی کاری ازشان برنمی‌آید جز تخریب خودشان و تقلید سطحی و بد گویش‌های مختلف و پراندن تک و توک جملات آذری برای خالی نبودن عریضه. این‌جور تُرکی حرف‌زدن بیش‌تر برازنده‌ی جوک‌گوهای نابلد است تا بازیگرانی با این سابقه و کارنامه. این‌طور فیلم‌نامه نوشتن و فیلم‌ساختن هم البته یادآور تمرین‌های اعضای انجمن سینمای جوان شهرستان‌هاست. فیلمی که تا انتها هنوز در معرفی ابتدایی کاراکترها و توضیح نسبت فامیلی و روابط خانوادگی‌شان مانده، ناچار است پیش از این‌که اتفاقی بیفتد و درامی شکل بگیرد و حسی برانگیخته شود، در همان دقیقه‌ی هفتاد با یک انفجار کار را تمام کند تا خودش و تماشاگر از این وضعیت خلاص شوند.

فِراری (علیرضا داودنژاد)،تهرانِ مخوف

کارگردان خوب سینمای ایران فیلمی ساخته که مصداق ضرب‌المثل «دود از کُنده بلند می‌شود» است. فیلم بدون شلوغ‌کاری و شعار و هوچی‌گری، به‌روز و معاصر و – به معنای درست کلمه – اجتماعی است. حاصل دغدغه‌ای که سینمایی شده و حس و حال مورد نظر فیلم‌ساز را قدم به قدم و ذره ذره به تماشاگر منتقل می‌کند. برای حرفش فکر کرده، شخصیت و روایت مناسب انتخاب کرده و تجربه‌ی سال‌ها فیلم‌سازی را می‌شود پشت لحظه‌ها و صحنه‌هایش دید. فیلم محدودیتِ خودخواسته، آگاهانه‌ و هوشمندانه‌ای دارد و فقط با دو کاراکتر اصلی در یک زمان چند ساعتی در یک پیکان درب و داغان چنان تصویر دقیق و شناسنامه‌داری از تهرانِ امروز و شکاف طبقاتی و مناسبات سیاسی/اقتصادی ساخته که خیلی فیلم‌ها با کلی سر و صدا و فیل‌هواکردن از پَسِ انجامش برنیامده‌اند. «فِراری» فیلم سهل و ممتنعی‌ست که ظرافت‌ها و پتانسیل‌ها و زیرمتن‌هایش رو و گل‌درشت نمی‌شود و بیرون از فیلم نمی‌ایستد. نویسنده و فیلم‌ساز برای ترسیم وضعیت سیاهِ این کلان‌شهرِ ترسناک و بی‌دروپیکر عجله ندارند و معلوم است به‌خوبی به نتیجه و تاثیر نهایی کارشان اعتقاد دارند. در برهوت شخصیت‌پردازی سینمای ایران توانسته دو کاراکتر ملموس و قابل درک می‌سازد و به کمک بازی خوب محسن تنابنده و ترلان پروانه و شیمی این زوج نامتعارف، پیگیری ماجرا را به‌رغم محدودیت‌های داستانی جذاب می‌کند. فیلم می‌کوشد (و موفق می‌شود) با طراحی درستِ کاراکترهای فرعی معدود و دو سه داستانک‌ هوشمندانه، یک فضای کلی و وضعیت عمومی را ترسیم و تصویر کند، بی‌آن‌که به دام تیپ‌سازی‌ و موقعیت‌های نمادین بیفتد. استفاده هوشمندانه از تصاویر دوربین‌های شهری – از تیتراژ ابتدایی تا سکانس فینال – از سینمایی‌ترین ایده‌های جشنواره امسال است. فِراری بار دیگر عیار فیلم‌سازیِ علیرضا داودنژاد را به رخ هم‌نسلان و جوان‌های تازه آمده می‌کشد.

سوفی و دیوانه (مهدی کرم‌پور)، دوئت روی پُل طبیعت

ریویو نویسی و یادداشت‌های جشنواره‌ای برای بعضی فیلم‌ها سخت است، چون باید واژه‌هایی پیدا کرد که هم حس مورد نظر نویسنده را برساند و هم از دایره‌ی ادب خارج نشود! سوفی و دیوانه فیلم پرت و نامربوطی از کار درآمده که رمزگشایی دلیل وجودیِ آن و کشف نیت و انگیزه سازندگانش برای تولید چنین محصول الکن و سطح پایینی کار هر کسی نیست. ترکیبی از مقادیری پرسه‌زنی‌ بیهوده، تهران‌گردی‌ نافُرم، حرافی‌های بی‌پایان و دیالوگ‌های بی سر و ته که پشت‌شان هیچ انگیزه‌‌ی قابل تامل یا حس قابل تحملی وجود ندارد و طبعاً با مسیری که فیلم انتخاب کرده، هیچ مقصد قابل توجهی (شاید بجز تُرکستان) نمی‌شود برایش در نظر گرفت. با راه‌رفتن و وراجی کردن نمی‌شود ریچارد لینکلیتر شد، همان‌طور که از ترکیب امیر جعفریِ سرگردان و یک بازیگر تازه‌کار غیرقابل تحمل نباید توقع دیو و دلبر داشت. این وسط شاید بشود با دوئت هارمونیکای امیر جعفری و گیتار رضا یزدانی روی پُل طبیعت اندکی تفریح کرد. فیلم ظاهراً جدی‌ست، اما همه چیز را به شوخی سطح پایینی تبدیل می‌کند. چون چنین است، نباید هم انتظار داشته باشد درباره‌اش حرف جدی بزنیم.

فیلم‌نت نیوز، رسانه به‌روز اخبار روز سینمای ایران و جهان را در کانال تلگرام فیلم‌نت نیوز دنبال کنید
0

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *