یادداشت‌های طنز روزانه‌ي احسان عمادی از کاخ جشنوراه- روز دوم

وای، چقده تلخم من!

وای، چقده تلخم من!

فیلم‌نت نیوز، احسان عمادی: «چطور یک فیلم تلخ عمیق تأثیرگذار بسازیم؟» نمایش دیروز یکی دو فیلم در کاخ و البته سینماهای مردمی جشنواره، ما را درگیر این موضوع کرد که آیا می‌توان به فرمولی کاربردی و ساده برای نیل به این مقصود دست یافت؟ تولید فیلم‌هایی که دشمنان سینمای ایران، به آن آثار «سیاه‌نما»، «اعصاب خوردکن» یا «ضد‌حال» می‌گویند، در حالی که چرت می‌گویند. پاسخ سؤال مذکور اما این است؛ «چراکه نه!» فقط قبلش لازم است تأکید کنیم که خواندن ادامه‌ی مطلب، شاید برای شما «خطر لوث‌شدگی داستان» (یا به قول خودمان «اسپویل») به همراه داشته باشد و اگر برایتان مهم است که «آخرش چی می‌شه؟» بهتر است آن را نخوانید (هرچند معمولا در پایان فیلم‌های تلخ عمیق تأثیرگذار، هرگز اتفاق خاصی نمی‌افتد).

شما برای ساخت چنین فیلمی، در ابتدا به شخصیتی احتیاج دارید که به قدر کافی بدبخت باشد. جوری که مخاطب به محض دیدنش، آهی از ته دل بکشد و بگوید: «آخی!… الهی!…» مثلا یک زن تنها با یک فقره بچه، که جدا از شوهر بی‌کار و بی‌عارش در یک آپارتمان قدیمی نقلی در پایین شهر زندگی ‌می‌کند باید یکه و بی‌کس، بار سنگین زندگی را به دوش بکشد؛ حالا روی خط استارت ایستاده‌اید. از این‌جا به بعد، باید مثل گران شدن تعرفه‌ی آب و برق، با شیب ملایم و به صورت پلکانی، بدبختی‌های بیشتری را از در و دیوار به رویش آوار کنید. نترسید، مخاطب شما را تنها نخواهد گذاشت. شخصیت‌های معتاد، معلول، قاچاقچی، متجاوز به عنف، زن بارداری که به دنبال سقط جنین است، جوانی که از زندان آزاد شده و کسی به او کار نمی‌دهد… همگی این‌ها بار و عمق تأثیرگذاری فضا را بیشتر می‌کنند.

از هم‌زمانی اتفاقات غافل نشوید. مثلا دقیقا در موقعیتی که قهرمان شما توی ماشینش نشسته و نمی‌داند الان باید به مادر مریضش (که تازه خبر دادند به آی‌سی‌یو منتقل شده سر بزند)، یا دننبال دخترش در مهدکودک برود، یا تلفن شوهر سابقش را (که دست از سرش برنمی‌دارد) جواب بدهد، یا از دست طلب‌کاری که سر کوچه ایستاده فرار کند، باید پلیس سر برسد و به خاطر توقف در محل غیرمجاز و همراه نداشتن مدارک ماشین (که دقایقی قبل همراه کیفش در بانک جا گذشته است) او رادچار اعمال قانون کند؛ به این ترتیب خودرویی که متعلق به همکارِ قهرمان شماست -که برای سفر تفریحی به سواحل «نیس» رفته و پرایدِ شاه‌پسرش را به قهرمان قصه داده تا نیمه‌شب‌ها با آن مسافرکشی کند- به پارکینگ انتقال می‌یابد، در حالی که هیچ امیدی به ترخیص آن نیست.

تاکتیک «گره روی گره» عصای دست شما در تمام دقایق فیلم خواهد بود. این‌طوری مسأله‌ی فیلم لحظه به لحظه بغرنج‌تر و پیچیده‌تر و لاینحل‌تر به نظر می‌رسد. اگر هم جایی کم آوردید، «تصادف» را فراموش نکنید. ممکن است ماشینی ناغافل به یکی از آدم‌های قصه بزند و خرد و خاکشیرش کند، یا بچه‌ای از جایی پرت شود و بمیرد و دُز تلخی را تا چند برابر افزایش دهد. همه‌ی این صحنه‌ها هم باید با نهایت تعلیق و در اوج تپش قلب برای مخاطب اجرا شوند. جوری که اگر حواسش پرت شد و ناخواسته سرفه‌ای کرد، قلبش بپرد توی دستش. وقتی تعداد گره‌های فیلم‌نامه در مجموع به حداقل 14-15تا رسید و همه‌ی روزنه‌های ممکن برای حلش را به طور کامل و به خوبی بستید و درزشان را گرفتید و یک دست رنگ تیره هم رویش زدید، فیلم شما آماده است.

نپرسید: «پس گره‌گشایی چی می‌شه؟ چه‌جوری باید قصه‌ای که این‌طوری گل و گشاد پهن شده رو جمع کنیم؟» اصغر فرهادی –که خدایش عمر باعزت دهاد و اسکار دوم را نصیبش کناد- چند سالی است که یک بار برای همیشه، این معضل را در سینمای ایران حل کرده. «امروز ما در جهانی به سر می‌بریم که هیچ پرسشی، جواب قطعی و مشخصی ندارد و قضاوت همواره در آن ناممکن است. «پایان بسته»، پایان مرده است و فرزند زمان خویشتن نیست.» این جمله را حتما در جای مناسبی برای نشست مطبوعاتی‌تان بعد از نمایش فیلم در کاخ جشنواره یادداشت کنید. اگر دوست داشتید، می‌توانید ترجمه‌ی انگلیسی‌اش را هم برای اکران‌های احتمالی فیلم در فستیوال‌های خارجی به خاطر بسپارید.

 

فیلم‌نت نیوز، رسانه به‌روز اخبار روز سینمای ایران و جهان را در کانال تلگرام فیلم‌نت نیوز دنبال کنید
0

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *