روز هشتم؛ يادداشت اختصاصي يحيي نطنزي درباره‌ي «تنگه ابوقريب»

قرمز کمرنگ

قرمز کمرنگ
اي كاش بهرام توكلي به جاي تأثير از كريستوفر نولان و «دانكرك» از مل گيبسون و «بلندي‌هاي هكسا» الگوبرداري مي‌كرد

یحیی نطنزی- قافیه‌ تنگه‌ ابوقریب جایی به تنگ می‌آید که بهرام توکلی در مقام فیلمنامه‌‌نویس خودش را در دام یک تناقض مخرب اسیر می‌کند. کاملا مشخص است که توکلی تصمیم گرفته به جای طراحی درامش بر اساس الگوی شخصیت محوری، موقعیت یا یک بستر جغرافیایی را محور ماجرا قرار دهد و به قول خودش در گفت‌وگو با فریدون جیرانی، درامش را با تمرکز بر کلیت گردان عمار و رزمنده‌های حاضر در تنگه‌ی ابوقریب پیش ببرد. اگر جهان‌بینی فیلم بر اساس همین ایده شرح و بسط پیدا می‌کرد و توکلی می‌توانست واقعا فیلمی موقعیت‌محور و شبه‌مستند درباره‌ی یکی از بزنگاه‌های حساس دوران دفاع مقدس بسازد تنگه ابوقریب می‌توانست به یکی از جسورانه‌ترین فیلم‌های جنگی سینمای ایران تبدیل بشود. اما تناقض توکلی در پیش بردن این رویکرد و اشتباه استراتژیکش در انتخاب مسیر دراماتیک قصه باعث شده فیلمش گرفتار سرگردانی آزاردهنده‌ای در روایت بشود که گاهی حتی حجم جلوه‌های ویژه‌ و قدرت کارگردانی هم نمی‌تواند بر آن سرپوش بگذارد. اولین نشانه‌های این تناقض وقتی به چشم می‌آید که فیلمنامه‌نویس در شروع قصه وقت زیادی را صرف طراحی موقعیت‌هایی می‌کند که می‌توانست با یک درام شخصیت‌محور تناسب داشته باشد. شروع فیلم با مکالمه‌ی پردیالوگ چند شخصیت اصلی در اندیمشک و پیوند خوردنش به حضور آنها و دوستانشان در پادگان دوکوهه شروعی کسالت‌بار برای درامی است که تازه از چند سکانس بعد به شکل پرتنشی استارت می‌خورد؛ از جایی که فیلمساز وقت زیادی از قصه‌اش را صرف دادن اطلاعاتی بی‌هدف در مورد شخصیت‌های پراکنده کرده است تا از بعضی از آنها در نیمه‌ی دوم بهره‌برداری کند. می‌شود حدس زد فیلمساز جسارت یا آمادگی لازم را برای شروع قصه‌اش با یک موقعیت کلیدی نداشته و ترجیج داده همچنان از مهارت شخصیت‌‌پردازانه‌ای‌ که در فیلم‌هایی مثل پرسه در مه و آسمان زرد کم‌عمق نمونه‌اش را دیده بودیم کمک بگیرد. به‌همین دلیل است که تنگه ابوقریب تقریبا از جایی که اولین حملات جدی نیروهای عراقی در جاده شروع می‌شود استراتژی روایی خود را تغییر می‌دهد و از فیلمی که شخصیت‌‌محور شروع شده به فیلمی تبدیل می‌شود که قرار است بر اساس یک موقعیت محوری و تب و تاب حضور در آن قصه‌اش را تعریف کند. یکی از اولین تمهید‌ها برای فرار از این تناقض محدود کردن چارچوب‌ دراماتیک قصه به حضور در خود تنگه‌ی ابوقریب بود که البته دشواری‌های بیشتری در قصه‌پردازی می‌طلبیده است.

استراتژی دیگر فیلمساز و تیم تولید در تنگه ابوقریب طراحی موقعیت‌هایی مرعوب‌کننده بوده‌ای که واقعیت تلخ جنگ را برایمان ترسیم می‌کند و در نمایش خون و خشونت خست به خرج نمی‌دهد. مشخص است که گروه سازنده‌ِ تنگه ابوقریب نسبت به استاندردهای سینمای ایران تلاش طاقت‌فرسایی انجام داده‌اند و به همین دلیل  شاهد موج مثبتی به نفع فیلم بوده‌اند که خود سینماگران نقش مهم‌ترین سردمداران آن را بازی کرده‌اند. کسانی که با مشکلات تولید در سینمای ایران آشنا هستند قاعدتا بیشتر از مخاطبی که خارج از گود نشسته می‌تواند درباره سختی کار گروه سازنده‌ی تنگه ابوغریب شهادت بدهند. اما راستش وقتی بحث به ارزیابی تلاش فیلمساز در طراحی بصری یک موقعیت جغرافیایی خاص و کلیدی در قصه می‌رسد فکرکردن به ویژگی‌های مثبت آن چندان کار راحتی نیست. مهم‌ترین نکته در چنین فیلم‌هایی توجه به ریزه‌کاری‌هایی بصری لازم در فضاسازی و طراحی میزانسن‌های هوشمندانه‌ای است که در کنار نشان‌دادن مهابت جنگ از نمایش جغرافیای آن غافل نشود. کارگردان ابوغریب اما به جای توجه به این جغرافیا بخش زیادی از تلاش خود را صرف نمایش سقوط خمپاره‌ها و افنجارهای پی‌در پی، فریاد‌های مکرر بازیگران بر سر هم، تصاویر دلخراش از اندام قطع‌شده و طراحی میزانسن‌های گهگاه طولانی‌ای کرده است که شاید در جزئیات به عنوان کلیپی از صحنه‌های جنگ ما تماشایی باشند اما در کلیت فیلم کارکردی مؤثری پیدا نمی‌کنند. با اینکه اسم فیلم تنگه ابوغریب است و بخش زیادی از ماجراهای فیلم در همین لوکیشن اتفاق می‌افتد اما متأسفانه جای خالی جغرافیای جنگ از نکاتی آزاردهنده‌ای است که مسیر لذت بردن از فیلم را مختل می‌کند. نمای پایانی وقتی قرار است جای خالی این حلقه‌ی مفقوده را در فیلم پر کند که دیگر کار از کار گذشته است.

تنگه ابوقریب فارغ از بالابردن استانداردهای فنی سینمای ایران، قربانی یک تلقی اشتباه از فرایند فیلمسازی بر اساس اتفاقات واقعی شده است؛ قربانی این تصور که هر چقدر فیلم عظیم‌تر و بزرگ‌تر باشد حتما نتیجه هم تأثیرگذار‌تر و جذاب‌تر از کار درمی‌آید و در اِشل فیلمسازی مذهبی منجر به ساخت فیلم‌های بی‌تأثیری مثل رستاخیز شد. این تصور اشتباه در بستر فیلم‌های جنگی هم شاید معلول برداشت‌های نادرستی باشد که برخی از مدیران سینمایی از تماشای فیلم‌های ماندگاری مثل نجات سرباز رایان یا فیلم‌های کم‌ارزشی مثل دانکرک به دست آورده‌اند. اما اگر بنابر بر تأثیرپذیری باشد بلندی‌های هکسا به خاطر اشاره به یک موقعیت جغرافیایی خاص در جنگ جهانی دوم و تمرکز بر رشادت‌ها و شجاعت‌های نیروهای آمریکایی در مبارزه علیه ژاپنی‌ها و البته تلاش برای ترسیم موقعیت‌هایی با انگیزه‌های مذهبی و ایدئولوژیک الگوی بسیار بهتری برای فیلمی مثل تنگه ابوقریب بوده است. خصوصا که در فیلم مل گیبسون الگوی روایی شخصیت‌محور با الگوی موقعیت‌محور پیوند متناسبی برقرار می‌شود. البته که سازندگان این فیلم‌ها در هر الگویی نباید فراموش کنند که ارزش این آثار الزاما معلول تعداد تانک‌ها و افنجارها یا تعداد صفرهای کنار بودجه‌ تولیدشان نیست. ارزش در ماندگاری و تأثیرگذاری است که هیچ‌ وقت به آسانی به دست نیامده است.

فیلم‌نت نیوز، رسانه به‌روز اخبار روز سینمای ایران و جهان را در کانال تلگرام فیلم‌نت نیوز دنبال کنید
0

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *