گروه‌های به حاشیه رانده و «روزهای نارنجی»

گروه‌های به حاشیه رانده و «روزهای نارنجی»
نظرنویسی درباره فیلم‌های جشنواره سی و هفتم این روزها دچار یک موتیف عجیب شده است. می‌گویم نظرنویسی چرا که اینهایی که این روزها نوشته می‌شود مسلما نقد نیست چون نقد اصولی دارد و حداقلش این است که بدانید از چه منظر و رویکردی نقد می‌کنید. این نظرنویسی‌ها یک موتیف بامزه دارد و آن این است که «این فیلم سینما نیست!»

لیلی فرهادپور – اینجا می‌خواهم در مورد «روزهای نارنجی» به نویسندگی و کارگردانی آرش لاهوتی نظرم را بنویسم. رویکردم هم «نگاه» است. نگاه جامعه‌شناسانه فیلمساز. اگر فیلمی در جشنواره‌های معتبر جهانی (و نه اتقاقا اسکار!) دیده و تحسین می‌شود لزوما برای آن نیست که آنها در بلاد کفار هستند ولاغیر بلکه برای آن است که در این روزها کسی معنی سینما را در یک جمله خلاصه نمی‌کند. بلکه در دنیای کثیف دهه 20 قرن بیست و یکم که پر است از اضمحلال بشریت، برای هنرمند؛ مولف (و همینطور سینماگر) نگاه کردن به گروه‌های به حاشبه رانده شده از مهاجران و پناهندگان تا اقلیت‌های قومی و زبانی و مذهبی تا زنان، کودکان و معلولین یک اصل است و نه فرع

آرش لاهوتی در فیلم «روزهای نارنجی» به گروهی از به حاشیه رانده‌شدگان جامعه ما پرداخته که اغلب ما کور شدیم و نمی‌بینیمشان، یعنی مهاجران داخلی که سال‌هاست مباحث زیست محیطی، سیاسی و هزار کوفت دیگر آنها را از خانه و زندگی‌شان رانده است. گاهی فکر می‌کنم اگر دنیا نگاهشان را به افغان‌های مهاجر در ایران ندوخته بود آیا فیلمساز ما اصلا سراغشان می‌رفت؟.

نگاه به گروه‌های به حاشیه رانده شده فقط شامل معتادان و مواد فروش‌های جنوب شهر تهران نمی‌‌شود که بعد از ساخت فیلم (ضد افغان) «ابد و یک روز» مد شد و شد جزو المان‌های بفروش بودن! اینکه تو در تاریخ معاصر برسی به اینکه از خطه بلوچستان گروهی بزرگ مهاجرت کردند به شمال و گرگان و اکنون چند نسل پیاپی است که کارگر فصلی هستند ولی هنوز شهروند درجه دو حساب می‌شوند که (محلی‌ها) حتی بهشان مواد غذایی هم نمی‌فروشند نشان از نگاه جستجوگر و دغدغه مند فیلمساز دارد. مهاجرانی که به عنوان کارگران فصلی به نقاط توسعه یافته کشور رانده می‌شوند و مانند تمام مهاجران غیرقانونی به کشورهای توسعه یافته، از کمترین حقوق و بیشترین تضیع آن رنج می‌برند. جالب آنکه آرش لاهوتی استخدام کنندگان این کارگران (آبان با بازی هدیه تهرانی) را آگاهانه تافته جدا بافته نمی‌کند، حتی او هم کارگری را که حقش را می‌خواهد با غیرمنصفانه‌تر راهکار اخراج می‌کند و در این جنگ میان زندگی و کار حتی سرکارگران مهاجر هم طرف کارفرما را می‌گیرند. هیچکس انصاف سرش نمی‌شود چون زندگی کارگری جای انصاف باقی نمی‌گذارد.

صد افسوس که وقتی حواست به سینمای تعریف شده خودت باشد، تنها چیزی که در فیلم می‌بینی دو تا سلبریتی است و بعد فقط مشکل‌ات این می‌شود که چرا علی مصفا (شوهر) منفعل است و چرا هدیه تهرانی (آبان) مثل سنگ است و شبیه مردها است و زنانگی! ندارد. این درحالیست که به نظر من لاهوتی در این فیلم به بخش به حاشیه رانده شده زنان هم می‌پردازد. زنان نان آور، زنانی که در اقتصاد خانواده حرف اول را می‌زنند. زنانی که سرپرست خانواده هستند ولی در آمار سرپرست خانوار محسوب نمی‌شوند. زنانی که اتفاقا مدرن نیستند چون مشکلاتشان کاریشان را به خانه نمی‌آورند، طلاق نمی‌گیرند و همواره سعی می‌کنند همراه و عیب پوش هم باشند. به همین ترتیب مردان به حاشیه رانده شده جامعه ما، مردانی که شکل مرد تعریف شده جامعه ما را ندارند. چون می‌گذارند زنشان کار کند ولی همراه هم هستند تا جایی که جامعه برای این همراهی نیندازدشان زمین و یادش نیندازد که مرد یعنی چی؟

البته بگذریم که جشنواره داخلی فیلم فجر اصلا خصوصیت جشنواره را ندارد و شده است میدان مسابقه برای اکران فیلم‌ها و برای همین از انتخاب‌کنندگان فیلم‌ها تا داوران و ایضا نظرنویسان به دنبال فیلم‌های کمدی یا خانوادگی (و البته سفارشی) سرگرم‌کننده هستند تا بفروش باشد و نظر تهیه‌کننده و سفارش دهنده تامین شود، بگذریم که این قصه سر دراز دارد و جایش در این جای تنگ نیست.

فیلم‌نت نیوز، رسانه به‌روز اخبار روز سینمای ایران و جهان را در کانال تلگرام فیلم‌نت نیوز دنبال کنید
0

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *