معرفی پنج فیلم برتر معتمدآریا به بهانه سالروز تولدش

قله‌های بازیگری سیمین معتمدآریا در یک نگاه گذرا؛ همیشه در بلوغ

قله‌های بازیگری سیمین معتمدآریا در یک نگاه گذرا؛ همیشه در بلوغ
وقتی سینمای بعد از انقلاب پا گرفت، هنوز یک دهه از زنده شدن مجددش نگذشته بود که پای بازیگران جدید جایگزین ستاره‌های سینمای فیلمفارسی به پرده های سر در سینماها باز شد. مردان جای خود، سوال این بود که چه بازیگرانی قرار است جای ستاره‌های زن را در قبل از انقلاب بگیرد. زنانی که بتوانند با هنر بازیگری تماشاگر را به داخل سالن بکشانند نه هنرهای کاباره‌ای مرسوم سال‌های دهه پنجاه.

شکوفه هاشمی – احتمالا سخن بی بدیل بنیانگذار انقلاب اسلامی در بدو ورود به خاک ایران در 12 بهمن 57 تکلیف خیلی ها را با سینما روشن کرد: «ما با سینما مخالف نیستیم، با فحشا مخالفیم. » پس اصل ماجرا با این حرف نجات پیدا کرد. حالا می‌ماند ستاره‌هایی که بعضی‌هایشان که در جبهه فیلم‌های هنری کار می کردند و تقریبا با مردم و مخاطب ارتباطی نداشتند. ستاره ها تکلیفشان روشن بود:خانه نشینی. مردان و زنان با هم. در این سوی انقلاب چاره‌ای نبود که زنان تازه کار چهره شوند، تا بتوانند مخاطب سینمای مرده سال‌های ابتدایی دهه شصت را به سالن بکشانند. یکی از این زنان بازیگر سیمین (فاطمه) معتمدآریا بود. زمانی که در سینما شروع کرد از باتجربه های تئاتر بود. از 15 سالگی روی صحنه بود و اتفاقا بسیار دیر به دنیای سینما آمد. در همه این سال‌ها هم سعی کرد یک چارچوبی را برای خود حفظ کند و از یک استانداردی پایین تر نیاید. ماحصل نزدیک به 50 فیلم سینمایی از سال 64 تا امروز کوله باری از تجربه ناب را برایش به همراه داشت. در این مجال اما فقط به 5 فیلم شاخص از این نزدیک به پنجاه فیلم می‌پردازیم که بی شک آرزوی هر بازیگری است که بتواند در هر کدام از آنها بازی کند؛ آن هم در سطح بازی سیمین معتمدآریا.

ناصرالدین شاه آکتور سینما (۱۳۷۰)

تنها فیلمی که درباره تاریخ سینمای ایران ساخته شده است و سر تعظیم به این تاریخ فرود آورده است. و زمانی این تعظیم بوی تر و تازگی به خود می گیرد که ناصرالدین شاه فیلم مخملباف در یک رفت و برگشت تاریخی عاشق گلنار فیلم «دختر لر» می شود. بازیگر گلنار اما سیمین معتمدآریا است. در آن سال‌ها تقریبا همه بازیگران سینمای ایران دوست داشتند با کارگردان «ناصرالدین شاه آکتور سینما» کار کنند. او هم که به تازگی مراتب تغییر و تحول را طی کرده بود، از کار کردن با بازیگران درجه دو و سه رسید به بازیگران حرفه ای سینمای ایران. گلنار اما ظرافت‌های یک نقش جذاب سورئال را برای معتمدآریا داشت. تا قبل از آن، معتمدآریا در نقش‌های زنان رئال در آستانه فلاکت را در «ریحانه» و «جهیزیه برای رباب» بازی کرده بود و این نقش می توانست او را از آن پیله معروف و ناهمگون با خودش دربیاورد. حس طنز فیلم اما او را به چالشی جدید کشید تا توانایی‌های متفاوتش را به نمایش بگذارد. نقش کوتاهی که اثرش از بسیاری از نقشهای اول سینما شاید بیشتر باشد. الان به هر کسی بگویی گلنار دختر لر، در کنار اسم زنده یاد روح انگیز سامی نژاد بدون شک نام سیمین معتمدآریا را هم به خاطر می آورد.

یکبار برای همیشه (۱۳۷۱)

زن آبادانی درگیر با رفتن شوهر به ژاپن. در آستانه فروپاشی خانه اش. پارتنرش؛خسرو شکیبایی در خلق نقش زهرا اگر به اندازه سیمین معتمدآریا نقض نداشت، کمتر از آن هم نبود. درآمدن لهجه آبادانی زن، ضرب المثل هایی که انگار از مادر و مادربزرگش به ارث رسیده به او و همه احوالات یک زن جنوبی خانه دار از زهرا شخصیتی بی شیله پیله و ساده می سازد. در جایی از فیلم زهرا در جواب محمود(خسرو شکیبایی) که می خواهد به ژاپن برود و می خواهد از او جدا شود با همان لهجه خاص می گوید:«سر بشکنه تو کلاه، دست بشکنه تو آستین. » این جمله نهایت شیوه زندگی زن سنتی ایرانی است، بخصوص که جنوبی هم باشد.

روسری آبی (۱۳۷۳)

نوبر کردانی را انگار سال‌هاست می‌شناسیم و با او زندگی کرده‌ایم. دختر ساده حاشیه شهر که دلبسته صاحب مزرعه می‌شود. دختران پیرمرد اما مخالف ازدواج پدرشان با او هستند. سیمین معتمدآریا این بار با یک نقش درونگرا می خواهد خود را بیازماید. نقشی که بیشتر بازی‌اش در سکوت دیدنی است. نوبر کردانی از آن جنس نقش‌هایی است که امکان اینکه در نیاید بسیار هست. از جنسی که اگر حواس بازیگر به فضای خالی بین سطرهای فیلمنامه نباشد نقش به کلی منهدم می‌شود. نوبر کردانی در لحظات احساسی بازی از این جنس نقش‌ها بود. باید رابطه پیرمرد و نوبر درمی آمد تا تماشاگر بپذیرد عشق بین این دو را. معتمدآریا توانست نقش را دربیاورد. انتظامی هم توانست. و «روسری آبی» شد یکی از فیلم کالتهای دهه هفتاد سینمای ایران.

گیلانه (۱۳۸۳)

زن شالیزارهای شمال با گریمی بسیار سنگین. ننه گیلانه پسری دارد که داغ جنگ را روی دوش خود می کشد. مادر همراه او بی نقاب ریا و تظاهر مثل همه مادران این خاک گوشه‌ای از این بار را حمل کرد. گوشه‌ای؟ نه، خیلی بیشتر. نگاهتان به بازی سیمین معتمد آریا در «گیلانه» باشد. اگر درد او را حس کردید می‌توانید به بازیگری آفرین بگویید که او را خلق کرده است. مادر داغ دیده از جنگ یکی از قله هایش «گیلانه» است.

آبا جان (۱۳۹۵)

باز هم مادر. باز هم جنگ و سال‌های جنگ. اگار از این به بعد دیگر معتمدآریا را باید در نقش مادران پا به سن گذاشته دید. او این بار یکی از روایتهای آشنای بچه های دهه شصت را بازی کرد. روایت اسیری که تنها در چند نما در تلویزیون برای آن نسل معروف شد. در اردوگاه اسرای جنگی اسیری بود که یک پا نداشت و با سن کمش به جبهه رفته بود. بچه زنجان بود. مادرش اما وقتی بعد از مدتها بی خبری دید بچه اش اسیر است از خوشحالی رقصی چنان کرد که شد آخرین نماد بازیگری بانو سیمین معتمدآریا تا این لحظه.

او در این سال‌ها نقش‌های بسیاری را خلق کرده است. در تلویزیون هم از او «گل پامچال» و «آرایشگاه زیبا» و «زیر تیغ» را به خاطر داریم، اما او همیشه به دنبال نقش‌های تازه بوده که خلقشان کند. به دنبال کشف. نقش نپخته هیچ‌وقت نساخت و نخواهد ساخت. همیشه سیمین معتمدآریا را در بلوغ دیده بودیم. از این پس نیز در بلوغ او را به خاطر می آوریم.

فیلم‌نت نیوز، رسانه به‌روز اخبار روز سینمای ایران و جهان را در کانال تلگرام فیلم‌نت نیوز دنبال کنید
0

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *