نگاهی به فیلم «قصر شیرین» ساخته رضا میرکریمی

چیزهایی هست که نمی‌دانیم

چیزهایی هست که نمی‌دانیم
رضا میرکریمی در پایان دومین دهه از فیلم‌سازی‌اش با نهمین فیلم بلندش «قصر شیرین» میهمان جشنواره سی‌وهفتم فیلم فجر شده است. او که خیلی زود و از همان نخستین فیلم‌هایش «کودک و سرباز» (1378) و «زیر نور ماه» (1379) جایگاهش را در سینمای ایران تثبیت کرده، پیش از این پختگی و مهارتش را در کارگردانی میزانسن‌های شلوغ «یه حبه قند» (1389) به اثبات رسانده است.

یاسین محمدی – میرکریمی این بار هم به سیاق کارهای پیشینش به‌سراغ موضوعی اجتماعی رفته است، اما این‌بار بیش از همیشه توانسته وارد اعماق روابط انسانی و دنیای روانی شخصیت‌هایش بشود که در این مهم فیلمنامه‌ی شسته‌رفته‌ی محسن قرائی و محمد داودی نقش بسزایی دارد.

«قصر شیرین» به‌صورت خطی داستان یک روز از زندگی «جلال» را بازگو می‌کند، رویکردی که تا حدی در قصه دو فیلم قبلی میرکریمی، «امروز» و «دختر» هم شاهد آن بودیم و این‌بار بازه‌ی زمانی داستان حتی از دو فیلم قبلی کوتاه‌تر شده است تا با تراکم بیشتری از حوادث داستان پیش برود.

در این آثار روایت منحصر به یک بازه‌ی کوتاه زمانی می‌شود؛ یک روز از هزاران روز زندگی یک یا چند آدم که فیلمساز آن را بیرون می‌کشد و روایت می‌کند. باید توجه داشت که زندگی آن شخصیت همان یک روز نیست و از صدها یا هزارها روز پیش‌تر آغاز شده و احتمالا تا صدها یا هزارها روز دیگر هم ادامه خواهد داشت و این یک روز فقط و فقط برشی از یک داستان خیلی خیلی طولانی است.

داستان‌گویی با این مختصات و با شیوه روایت ساده خطی محدودکننده است و چالش میرکریمی نسبت به دو فیلم قبلی این است که با محدود کردن روایت به حضور شخصیت «جلال» کار را بسیار دشوارتر می‌کند. حالا فیلم که باید در زمانی محدود و در مکان محدود به شخصیت روایت شود، راهی برای دادن اطلاعات درخصوص پیشینه‌ی داستان به‌جز دیالوگ‌ها ندارد و تماشاگری که به دیدین فیلم می‌آید پیش‌تر خلاصه‌ی داستان را نخوانده باشد که «جلال مرادی ۴۲ساله در طی تصادفی خانواده‌ای را به‌قتل می‌رساند، اما تصادف در دادگاه غیرعمد شناخته می‌شود. او پس از گذراندن دوران زندان، همسر و فرزندانش را ترک کرده و به شهری دیگر می‌رود، پس از دو سال به شهرش بازمی‌گردد زیرا که زنش دچار مرگ مغزی شده ‌است.» کمی زمان می‌برد که چیستی داستان دستش بیاید.

حتی تماشاگری که این خلاصه را خوانده، کمی زمان لازم دارد تا دریابد این جملات مربوط به گذشته‌ای است که قرار نیست چیزی از آن را در فیلم ببینیم. این خلاصه تمام چیزی است که درباره فیلم می‌دانیم و با پیش رفتن داستان هم‌پای این‌که اندک‌اندک به دانسته‌هایمان اضافه می‌شود، درمی‌یابیم که چیزهای دیگری هم هست که نمی‌دانیم و دایره‌ی معلومات و مجهولات هم‌پای هم بزرگ و بزرگ‌تر می‌شوند. حتی ضربه‌ی پایانی که موضوع مهمی را برملا می‌کند، بار بی‌دانشی را از شانه‌های ما برنمی‌دارد.

در همین روایت کوتاه یک‌روزه شخصیت «جلال» آن‌قدر خاکستری، مرموز و پیچیده به‌تصویر کشیده شده و رفتارهای متناقضی را از او شاهد بوده‌ایم که هرگونه امکان قضاوت درباره او را منتفی می‌کند. «جلال» مثل همه‌ی ماست: خاکستری، مرموز و پیچیده، با نقاط ضعف و قوت بسیار، با اشتباهات و درست‌کاری‌های بسیار. حتی اگر از جلالت «جلال» تنها نامی برایش باقی مانده باشد، نمی‌توانیم او را و دیگران را به قضاوت بنشینیم، چون چیزهایی زیادی هست که نمی‌دانیم، حتی اگر خیال کنیم دیگر تمام ماجرا دستگیرمان شده است، این خیال توهمی بیش نیست.

فیلم‌نت نیوز، رسانه به‌روز اخبار روز سینمای ایران و جهان را در کانال تلگرام فیلم‌نت نیوز دنبال کنید
0

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *