نگاهی به فیلم «شبی که ماه کامل شد» ساخته نرگس آبیار

زخمی تازه بر پیکر بلوچستان

زخمی تازه بر پیکر بلوچستان
نرگس آبیار در چهارمین تجربه‌ی سینمایی‌اش با پرداختن به ماجرای عبدالمالک ریگی بار دیگر نشان داد کارگردانی است که به‌دنبال کشف مرزهای تازه است و از چالش‌های پیش رو هراسی به دل راه نمی‌دهد.

یاسین محمدی – جسارت نرگس آبیار ستودنی است و در رسیدن او به مهارت و پختگی هیچ شکی نیست، اما آنچه در این نوشته به آن می‌پردازم هیچ دخلی به این‌ها ندارد. سخنم نقد کیفیت فیلم نیست یا توانایی کارگردان و بازیگران و عوامل فنی یا حتی اهمیت پرداختن به موضوع بنیادگرایی افراطی و خشونت‌بار تکفیری‌ها. می‌خواهم به نتیجه‌ی ساخت این فیلم با این شیوه بپردازم.

آبیار برای این‌که زاویه‌ی دراماتیکی برای ورود به داستان عبدالمالک ریگی پیدا کند به‌سراغ داستان برادرش عبدالحمید می‌رود و ازدواج او با دختری از مناطق جنوبی تهران. در همین نقطه‌ی آغازین درام، دوگانه‌ی تهران ـ بلوچستان شکل می‌گیرد. دوگانه‌ای که آبیار از اثرات سوء خلق آن غافل می‌ماند و او در دومین اشتباه، تلاش وافری برای جدا کردن مردمان بلوچ از دار و دسته‌ی منحرف ریگی و تطهیر بلوچستان انجام نمی‌دهد.

شاید او اشاراتی کوتاه و گذرا را کافی بداند ولی چون این موضوع مسئله‌ی فیلم‌ساز نبوده، قطعا تأکیدی روی آن نشده و این اشارات در هیاهوی ریتم تند حوادثی که بار سنگینی بر روان بیننده تحمیل می‌کنند، گم می‌شود. از این رو فیلمنامه‌نویس برای رفع این خلأ باید در رویکردش تغییری بنیادین ایجاد می‌کرد تا لااقل به‌جای دوگانه تهرانی ـ بلوچ، لااقل سه‌گانه‌ی تهرانی ـ بلوچ خوب ـ تروریست‌ها را بازتولید می‌کرد.

خواهند گفت فیلم، بلوچ خوب هم دارد. البته که دارد، اما بلوچ خوب در این فیلم غالبأ بلوچ ساکت و ساکن است و آنگاه که کوچک‌ترین حرکت و کوششی در او رخ دهد در نطفه خفه می‌شود. حتی اگر تلاش نویسنده را برای شخصیت‌پردازی کافی بدانیم، تصویری که کارگردان از جغرافیایی به‌نام بلوچستان ارائه می‌دهد به‌هیچ‌وجه عادلانه و درست نیست.

کافی است از تماشاگران تهرانی این فیلم وقتی از سینما بیرون می‌آیند نظرسنجی شود تا نظر کلی آن‌ها درخصوص منطقه بلوچستان، مردم بلوچ و امکان و احتمال سفر به این خطه استخراج شود. خواهیم دید که غالب آن‌ها در اثر تماشای فیلم تمام این مردمان را با یک چوب خواهند راند.

پیکر نحیف سیستان و بلوچستان، پاره‌ای عزیز از تن این سرزمین در کنار بی‌مهری‌های بسیاری که در حافظه دارد، بیش از هرچیز زخم‌خورده تصویری است که سینمای ایران به‌ویژه در دهه 1360 از این خطه ارائه داد. فیلم‌های تیپیکی با موضوع قاچاق موادمخدر به‌عنوان یکی از معدود دست‌مایه‌های مجاز فیلم‌سازان کلیشه‌ای ذهنی از مردم سیستان و بلوچستان ایجاد کردند که درهم شکستن این کلیشه و زدودن زنگار از رخ مردمان این سرزمین دهه‌ها زمان و میلیاردها تومان هزینه برای کشور داشته است.

حالا که سال‌ها از آن روزگار گذشته، با وجود تاکیدی که در سیاست کلان کشور بر تبلیغ وجود امنیت در استان سیستان و بلوچستان می‌شود و البته برنامه‌ای راهبردی که برای تقویت توریسم در این استان به‌ویژه در سواحل بکر مکران وجود دارد، ساخت این فیلم یا حتی وقوع صحنه ترور در فیلم «بادیگارد» در بلوچستان در راستای سیاست‌های راهبردی کشور نیست.

نمی‌خواهم وارد داستان تکراری سیاه‌نمایی و سینمای جشنواره‌ای و حرف‌هایی از این دست که چماقی بر سر سینمای اندیشه‌ورز است بشوم، اما اگر سود و زیان ساخته شدن فیلم «شبی که ماه کامل شد» را در بلندای زمان جمع جبری بزنیم، عایدی این فیلم دربرابر خلق تصویری بد از بلوچستان چه خواهد بود؟

فیلم‌نت نیوز، رسانه به‌روز اخبار روز سینمای ایران و جهان را در کانال تلگرام فیلم‌نت نیوز دنبال کنید
0

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *