نگاهی به فیلم «جان‌دار» ساخته حسین امیری دوماری و پدرام پورامیری

ریسمان پرگره را رها کن رفیق!

ریسمان پرگره را رها کن رفیق!
همین که دو فیلم‌ساز جوان در نخستین تجربه‌ی بلندشان به‌سراغ سوژه‌ای بروند که بارها و بارها پیش از این سینمای ایران آن را آزموده و سنجیده است خودش پارادوکسی است که هم می‌تواند نشان از جسارت باشد و هم محافظه‌کاری.

یاسین محمدی – جسارت از آن رو که حرف نو زدن در قالبی پرتکرار دشوار است و دلیل محافظه‌کاری این‌که غالب فیلم‌هایی که در دهه‌های اخیر به موضوع قتل ـ قصاص ـ طلب بخشش پرداخته‌اند، موفق بوده‌اند و توانسته‌اند حداقل‌های تأیید منتقدان و تماشاگران را با خود همراه کنند. و چه موضوعی مهم‌تر از گارانتی کردن موفقیت در اولین قدم برای کارگردانان فیلم‌اولی وجود دارد؟ موفقیتی که اگر کسب نشود، شاید این فیلم‌ساز هرگز نتواند جای پایش را در مارکت سینما محکم کند و اولین فیلمش بدل به آخرین فیلمش شود.

از این رو فیلم‌سازان فیلم‌اولی معمولا دو رویکرد متضاد پیش می‌گیرند یا با رویکردی بسیار رادیکال در فرم و محتوا دست به خرق عادت می‌زنند تا در صورت موفقیت در این ریسک راه صدساله را یک‌شبه طی کنند، یا چنان‌که گفته شد، با رویکردی محافظه‌کارانه وارد مارکت می‌شوند و کم‌کم حضورشان را تثبیت می‌کنند.

امیری دوماری و پورامیری که پیش از این تجربه‌ی همکاری در تولید فیلم کوتاه و فیلمنامه‌نویسی را با هم داشته‌اند، مسیر دوم را انتخاب کرده‌اند و خرده‌ای هم به ایشان وارد نیست. آن‌ها به‌درستی در گام دوم برای گارانتی کردن موفقیت فیلم تیم بازیگری قدرتمندی را جمع‌وجور کرده و جلوی دوربین آورده‌اند: فاطمه معتمدآریا، حامد بهداد، جواد عزتی، باران کوثری، مسعود کرامتی و…

حالا که جنسمان جور است برویم سراغ روش پخت؛ در سال‌های اخیر و با موفقیت‌های اصغر فرهادی، تمایل به بازتولید این نوع از سینما رشد چشمگیری داشته است و بازتولیدکنندگان مهم‌ترین شاخصه‌ای که از آثار فرهادی دریافته‌اند، «پایان باز» است.

استفاده از پایان باز در ادبیات و سینما معمولا با سه هدف انجام می‌شود: ایجاد امکان برای نوشتن / ساختن دنباله‌ی کتاب / فیلم، محول کردن پایان داستان به تخیل مخاطب، و مجبور کردن مخاطب به تمرکز بر نکات دیگر داستان از جمله تم و شخصیت‌ها، مستقل از این‌که داستان چه فرجامی خواهد داشت. اما گاهی نویسنده به برخی عناصر پلات بی‌توجه است و نمی‌تواند کشمکش‌های داستانی را دربیاورد یا حتی نمی‌تواند پایان مناسبی برای داستانش پیدا کند. این پایان باز، با پایان باز از پیش طراحی‌شده متفاوت است.

در فیلم «جان‌دار» علاوه بر وجود سه دلیل فوق، به‌نظر می‌رسد نویسندگان که در حوزه فیلم کوتاه مهارت داشته‌اند برای افزودن به زمان فیلم ناگزیر به افزودن گره‌های دراماتیک بیشتر به داستان بوده‌اند. غافل از این‌که این گره‌افکنی‌ها نه‌تنها راهی برای گره‌گشایی و انتخاب و تخیل پیش روی مخاطب باقی نمی‌گذارد، بلکه کم‌کم دست نویسندگان را هم می‌بندد و آن‌ها ناگزیرند در یک نقطه‌ای ریسمان پرگره داستان را رها کنند و همین‌جا یعنی تمام؛ شما بخوانید پایان باز.

شروع پرانرژی فیلم با صحنه‌ی جشن عروسی یادآور فیلم‌هایی چون «شکارچی گوزن» است که این شادی خبر از تراژدی قریب‌الوقوعی می‌دهد. شخصیت‌ها یک‌به‌یک به‌خوبی پرداخت شده‌اند؛ شخصیت‌های خاکستری با ضعف و قوت‌های انسانی خودشان. داستان به‌درستی روی ریل روایت قرار می‌گیرد و با ریتم خوبی به‌پیش می‌رود. قتلی رخ می‌دهد، قاتل تسلیم می‌شود و خانواده‌اش به‌دنبال کسب رضایت از خانواده‌ی مقتول هستند. اما نویسندگان ناگزیرند درهای باز را یکی‌یکی ببندند تا تکلیف فیلم یکسره نشود و برای بستن این درها نیاز به ورود نیروهای تازه ـ گره‌های تازه ـ به داستان وجود دارد. اما چه‌کسی این گره‌ها را برای ما خواهد گشود؟ هیچ‌کس. چراکه دری بازی نمانده و پلی نیست که پشت سر خراب نشده باشد. پس این ریسمان پرگره را رها کن رفیق!

در تکنیک پایان باز معمولا فقط سرنوشت یک شخصیت و یک زیرپلات حل‌نشده باقی می‌ماند، نه همه‌ی شخصیت‌ها و همه زیرپلات‌ها و مخاطب باید در انتها با چند پایان محتمل قابل اتکا روبه‌رو باشد، نه این‌که به بن‌بست انتخاب برسد؛ و الا نتیجه آن می‌شود که در «جان‌دار» و فیلم های دیگری از این دست می‌بینیم.

فیلم‌نت نیوز، رسانه به‌روز اخبار روز سینمای ایران و جهان را در کانال تلگرام فیلم‌نت نیوز دنبال کنید
0

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *