یادداشت‌های یحیی نطنزی درباره‌ی جشنواره‌ی فیلم فجر – روز پنجم

سینمای ایران و نیاز مبرم به امثال «ماجرای نیمروز»

سینمای ایران و نیاز مبرم به امثال «ماجرای نیمروز»
تماشاي ماجراي نيمروز قبل از جشنواره‌ي فجر به آدم اطمينان مي‌داد با اثري قابل دفاع طرف است كه بيشتر از ديگر ساخته‌هاي محمدحسين مهدويان و تيم همراهش بحث‌برانگيز مي‌شود.

فیلم‌نت نیوز؛یحیی نطنزی: تماشای ماجرای نیمروز قبل از جشنواره‌ی فجر به آدم اطمینان می‌داد با اثری قابل دفاع طرف است که بیشتر از دیگر ساخته‌های محمدحسین مهدویان و تیم همراهش بحث‌برانگیز می‌شود. حالا با فیلمی مواجه بودیم که سازندگانش را بیشتر به سینمای داستانگو پیوند می‌زد و اتهاماتی مثل اتکای بیش از حد بر مؤلفه‌های مستندسازی را از آنها دور می‌کرد. مهدویان این بار با شخصیت‌های متعدد با ویژگی‌های متضاد سر و کار داشته و بازیگران همیشگی‌اش را در کنار بازیگران حرفه‌ای قرار می‌داد و نتیجه را هم کاملا کنترل‌شده از کار در می‌آورد (به‌خصوص در بازی گرفتن از احمد مهران‌فر و جواد عزتی). مهم‌تر اینکه به بخشی پرتنش از تاریخ معاصر ایران گریز می‌زد که تعلیق و دلهره‌ی زیادی را در دل خود جای می‌داد. اما بالابردن انتظار تماشاگران از فیلم می‌توانست به برداشت‌ آنها از حاصل کار صدمه بزند.

اما دیروز شاهد نسخه‌ی نسخه‌ی کامل‌تر فیلم بودیم و حالا با اطمینان بیشتری می‌شود از دستاورد محمدحسین مهدویان در رسیدن به زبانی جسورانه و تأثیرگذار در روایت تاریخ معاصر نوشت. از مواجهه‌ای منصفانه با واقعیت‌های تلخ تاریخی که امیدوارم گرفتار برداشت‌های سیاسی نشود. ماجرای نیمروز شاید برای تماشاگرانی که مثل نگارنده که اطلاعات دقیق‌تری درباره‌ی تغییر فاز سازمان مجاهدین به اقدامات تروریستی و نحوه‌ی مرگ تعدادی از سران این سازمان در خانه‌ی زعفرانیه داشته‌ باشند، تعلیق زیادی نداشته باشد اما مخاطبانی که چیزی از آن روزها نمی‌دانند یا کسانی که دانسته‌هایشان همیشه در سایه‌ی برداشت‌های سیاسی قرار گرفته حتما از تماشایشش غافلگیر می‌شوند. سئوال‌هایی که در نشست خبری از عوامل فیلم پرسیده شد نشان می‌دهد اتفاقا تعداد این مخاطبان زیاد است و فیلم از این نظر توانسته درست به هدف بزند و پاسخ‌هایی برای کنجکاوی‌های آنها ارائه کند. در دورانی زندگی می‌کنیم که به دست آوردن اطلاعاتی حداقلی در مورد مسعود کشمیری، موسی خیابانی و انفجار دفتر نخست وزیری یا شهادت آیت‌الله بهشتی به یک سرچ ساده روی گوشی‌های موبایلمان نیاز دارد. اما واکنش‌های اکثر مخاطبان فیلم نشان می‌دهد عده‌ی زیادی از آنها حتی نمی‌دانسته‌اند فرزند خردسال مسعود رجوی در سال 60 به دست نیروهای امنیتی افتاده و بعدا به پدربزرگش تحویل داده شده. در حالی که گزارش تلویزیونی این کودک دستگیرشده در آغوش اسدالله لاجوردی از سال‌های پیش روی یوتیوب وجود داشته است و تماشای آن زحمت زیادی نداشته است. مهدویان و فیلمنامه‌نویسش روشن کردن همین ابهامات را به اولین هدف فیلم تبدیل کرده‌اند و با استفاده از بافت بصری مستندنمایی که تا حد زیادی مدیون همکاری خلاقانه‌ی مهدویان و هادی بهروز است توانسته‌اند قصه‌ای درگیرکننده را به روی پرده بیاورند که یکی از دستاوردهای مهم سینمای ایران در سال 1395 است. تصور ساختن یک فیلم درباره‌ی نیروهای امنیتی ابتدای انقلاب ایده‌ای بوده که شکل خامش روی کاغذ قطعا باعث دافعه می‌شده. هنر تیم سازنده‌ی فیلم اما پرهیز از موضع‌گیری‌های یک‌جانبه و آزادی عمل در نمایش واقعیت‌هایی است که نمودش را در شخصیت‌های تندرو و جذاب‌تر فیلم می‌بینیم و بهترین نمونه‌اش را هادی حجازی‌فر با بازی‌ تماشایی‌اش روی پرده ماندگار کرده است.

ماجرای نیمروز در جشنواره‌ی بی‌بو و خاصیت سی و پنجم تا اینجای کار بهترین فیلم است و بعید است در روزهای آینده هم فیلم دیگری بتواند در گیرایی روایت و ساختار بصری حرفه‌ای به محدوده‌ی آن نزدیک بشود. فیلم دقیقا واجد چیزی است که سینمای ابتر ما به شدت به آن نیاز دارد: یک جور صراحت منصفانه و جسارت کنترل‌شده، که به فیلمساز اجازه می‌دهد بدون اینکه گرفتار محدویت‌های نظارتی شود با تکیه بر زبان سینما اثری خلق کند که نه تنها نمی‌شود نادیده‌اش گرفت بلکه حتی کسانی که با مضمون آن مسئله دارند را هم در برابر جاذبه‌هاش خلع سلاح می‌کند. به‌خصوص که اکثر فیلم‌هایی که تا به حال در جشنواره شاهد بوده‌ایم یا در تقلا برای تکرار دستاوردهای ناچیز گذشته غرق شده‌اند و یا جز بازی با ایده‌های دمده و تاریخ مصرف‌گذشته کاری از پیش نبرده‌اند. نمونه‌اش در میان فیلم‌های دیروز خوب‌ بد جلف که معلوم نیست چرا پیمان قاسمخانی در آن بدترین فیلمنامه‌اش را برای کارگردانی انتخاب کرده و چرا حواسش نبوده که باید در این اولین تجربه‌ی حساسش بین مؤلفه‌های تلویزیونی و سینمایی تمایز قایل بشود و فراموش نکند چیزهایی که شاید در قاب تلویزیون و برای تماشاگر سهل‌گیر قاب کوچک خنده‌دار جلوه بکند در سینما اصلا جذاب از کار درنمی‌آید.

آذر اولین فیلم محمد حمزه‌ای ظاهرا قرار بوده ادامه‌ی منطقی شیفت شب باشد که نیکی کریمی آن را کارگردانی می‌کرد و این‌بار تصمیم گرفته به جایش هم تهیه‌کننده باشد و هم بازیگر. اما حواسش نبوده دوره‌ی قصه‌ی زن رنج کشیده‌ در جامعه‌ی مردسالار و شوهر بی‌ملاحظه‌ای که آبروی زن را فدای منفعت خودش می‌کند در سینمای ایران مدت‌هاست به سر رسیده است (خود کریمی در فیلمی مثل سارای داریوش مهرجویی بازی کرده که محصول سال 71 است و از نظر کیفیت سینمایی و نگاه جامعه‌شناختی و توانایی شخصیت‌پردازی دستاورد به مراتب ماندگارتری از آذر است). مخاطب سینمای این روزهای سینمای ایران برای تلاش‌های مذبوحانه‌ای از جنس خوب بد جلف یا آذر تره هم خرد نمی‌کند. نیاز او آثار غافلگیرکننده‌ای از جنس ماجرای نیمروز است. فیلم‌هایی هم‌راستا با ماهیت سرگرم‌کننده‌ی سینما و هم‌مسیر با جریان متلاطم این روزهای جامعه‌ی ایران.

فیلم‌نت نیوز، رسانه به‌روز اخبار روز سینمای ایران و جهان را در کانال تلگرام فیلم‌نت نیوز دنبال کنید
0

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *