یادداشت‌های یحیی نطنزی درباره‌ی جشنواره‌ی فیلم فجر – روز چهارم

فرصت‌های هدر‌ رفته!

فرصت‌های هدر‌ رفته!
چهارشنبه و در چهارمین روز جشنواره فیلم‌های با فیلم‌هایی گذشت که برخلاف انتظار اصلاً قابل دفاعی نبودند.کوپال کاظم ملایی با وجود تعریف‌های جسته و گریخته‌ای که از آن می‌شد در عمل حتی در مقیاس یک فیلم هنر و تجربه‌ای هم حرف چندانی برای گفتن نداشت.آباجان هم اما برای هاتف علیمردانی یک پسرفت کامل است

فیلم‌نت نیوز، یحیی نطنزی:

چهارشنبه و در چهارمین روز جشنواره فیلم‌های با فیلم‌هایی گذشت که برخلاف انتظار اصلاً قابل دفاعی نبودند. کوپال کاظم ملایی با وجود تعریف‌های جسته و گریخته‌ای که از آن می‌شد در عمل حتی در مقیاس یک فیلم هنر و تجربه‌ای هم حرف چندانی برای گفتن نداشت و برای اولین سئانس فیلم دیدن در برج میلاد هم کسل‌کننده به نظر می‌رسید. شخصیت احمد کوپال که فیلم با تمرکز بر حضور پررنگ او با بازی لوون هفتوان پیش می‌رود یک تاکسیدرمیست باسابقه است که در خانه‌ای عجیب پر از حیوانات خشک‌شده زندگی می‌کند و تنها همدمش سگی است که به تدریج نقشی محوری در قصه پیدا می‌کند. برگ برنده‌ی فیلم در یک سوم اول ترسیم شخصیتی عجیب با خصوصیاتی منحصر به فرد است که به درستی کنجکاوی‌ مخاطب را تحریک می‌کند. اما در ادامه نمی‌تواند ایده‌های جدیدی رو کند و بعد از از دست رفتن جذابیت اولیه به شدت افت می‌کند. حالا با شخصیتی مفلوک طرف می‌شویم که تلاش مذبوحانه‌ای برای باز کردن یک در قفل شده می‌کند و اقامتگاه دوست‌داشتنی‌اش به زندانی خوفناک تبدیل می‌شود. تمهیدات فیلم شاید قرار بوده 127 ساعت دنی بویل را به یادمان بیاورد اما فیلم به جسارت بیشتری خصوصا از نظر بصری برای رفتن به این مسیر نیاز داشته که حاصل کار عملا از آن بی‌بهره است. به جز ایده‌ی استفاده از دوربین‌های مداربسته و دوربینی که به گردن سگ بسته شده و البته یک سکانس دلخراش تنها دستاورد فیلم اتکا به شخصیت عجیب دکتر کوپال است که لوون هفتوان هم حالا دیگر بعد از تجربه‌هایی مثل پرویز و لرزاننده‌ی چربی نمی‌تواند کمک زیادی به تاثیرگذاری او بکند و در نهایت کوپال را در حد تجربه‌ای خام نگه می‌دارد که برای تبدیل شدن به یک فیلم تجربی استاندارد به برگ برنده‌های بیشتری نیاز دارد.

آباجان هم اما برای هاتف علیمردانی یک پسرفت کامل است. حالا دیگر می‌شود با اطمینان گفت بهترین فیلم علیمردانی همچنان به خاطر پونه است که سازنده‌اش سال به سال و فیلم به فیلم دستاوردی که به آن رسیده بود را تخریب می‌کند. اولین سوالی که بعد از تماشای فیلم به ذهن می‌رسد این است که آیا فیلمساز شیار 143 نرگس آبیار را دیده است یا نه؟ فیلم آبیار ماجرای انتظار یک مادر رزمنده برای بازگشت پسرش از جبهه را با تمرکز بر رنج زن و روزنه‌های امیدی که هر سال کمرنگ‌‌تر می‌شوند به درستی تصویر کرده بود. بازی مریلا زارعی، استفاده‌ی بی‌عیب و ایراد از لهجه و طراحی صحنه و لباس حساب‌شده فیلم آبیار را به دستاوردی هم برای کارگردان و هم برای سینمای ایران تبدیل کرد. آباجان هم قرار بوده انتظار مادری با بازی معتمدآریا را برای رسیدن خبری از پسر به جبهه رفته‌اش به نمایش بگذارد. اما فیلم به جای اینکه روی پرداخت دقیق و پرجزئیات شخصیت همنام فیلم تمرکز کند انرژی خود را بیهوده صرف شخصیت‌های فرعی کم‌کارکردی می‌کند که در نهایت نه تنها کمک زیادی به پیشبرد قصه نمی‌کنند بلکه توجه ما را بی‌جهت از خط اصلی منحرف می‌کنند. از جزئیات شخصیت‌پردازانه‌ای مثل بستن رادیو به کمر که شیار 143 کاملا هوشمندانه استفاده شده بودند هم در اینجا خبری نیست و با معتمدآریا در یکی از بدترین بازی‌های کارنامه‌اش نقش شخصیتی به شدت معمولی را بازی می‌کند که لهجه‌ی آذری ناشیانه‌ای دارد و بی‌جهت می‌خواهد با اغراق در اکت‌ها و میمیک‌ها کار خودش را پیش ببرد و البته واقعا باعث سرخوردگی است که در اینجا باز هم باید شاهد تصویر تیپیکال زنج فلک‌زده‌ و رنج‌کشیده‌ای باشیم که معتمدآریا سال‌هاست از خودش ساخته و معلوم نیست چرا باید همچنان برای مخاطب تازگی داشته باشد.

علیرضا داودنژاد می‌توانست با فِراری یکی از چهره‌های غافلگیرکننده‌ی جشنواره باشد. می‌توانست دوباره فیلم آبرومند و بحث‌برانگیزی بسازد درباره شخصیت‌های دوست‌داشتنی با شیطنت‌هایی در داستانگویی و فرم روایی. فراری اما شاید فیلم چندان آزاردهنده‌ای نباشد اما با تبدیل شدن به یکی از بهترین‌های کارنامه‌ی داودنژاد فاصله‌های زیادی دارد. مشکلات منطقی فیلم به قدری ناشیانه‌ به حال خود رها شده‌اند که حق داریم نتوانیم انگیزه‌ها و دغدغه‌های شخصیتی را که محسن تنابنده نقشش را بازی می‌کند درک کنیم. حق داریم نتوانیم با شخصیت گلنار که به جای معصومیت، از یک سادگی شهرستانی قابل احترام اما نه جذاب رنج می‌برد همذات‌پنداری کنیم. و حق داریم حتی در اولین دفعه‌ی تماشا متوجه اجرای سردستی کارگردان حتی در برخی سکانس‌های مهم (مثل با سرعت راندن خودروی سجاد و گلنار در بزرگراه و استفاده از نماهای تکراری لای‌کشیدن ماشین‌ آنها) بشویم و نتوانیم چشم روی گاف‌های بصری‌اش نشویم. الگوی موفق فراری را چند سال پیش حمید نعمت‌الله در بوتیک تجربه کرده و کامبوزیا پرتوی اگر در نوشتن فیلمنامه فراموش نمی‌کرد مهم‌ترین نکته در چنین قصه‌ای طراحی شخصیتی معصوم و دوست‌داشتنی مثل شخصیت گلشیفته فراهانی در فیلم نعمت‌الله است قطعا حالا فیم بهتری طرف بودیم. همینطور اگر فراموش نمی‌کرد محسن تنابنده اگر صرفا قربت‌ الی الله دغدغه‌ی کار خیر داشته باشد فرق چندانی با شخصیت بی‌خاصیت و بی‌جهت مفلوک پرویز پرستویی در فیلم دختر پیدا نمی‌کند، حالا می‌شد فراری را فیلم بحث‌برانگیزتری بدانیم. فراری فیلمی بدون بامزه بازی‌های محسن تنابنده قطعا فیلم کسل‌کننده‌‌تری از کار می‌آمد و بدون اعتبار داودنژاد حتما فیلم خامداسته‌تری به چشم می‌آمد.

فیلم‌نت نیوز، رسانه به‌روز اخبار روز سینمای ایران و جهان را در کانال تلگرام فیلم‌نت نیوز دنبال کنید
0

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *